خرید بک لینک
بخوان مرا تو ای امیدِ رفته از یادهمین حالا هم نمی‌دانم چرا این‌ها را اینجا می‌نویسم. شاید برای اینکه این روزها بیش از همیشه به گذشته فکر می‌کنم. به موقعیت‌ها و رفقایی که از دست دادم. به کتاب‌هایی که ننوشتم، مصاحبه‌هایی که انجام ندادم و راویان تاریخ شفاه...من آدم بهنگامی نبوده‌ام و نیستم. باز یکی رفته و دل من به حال تاریخی که دفن شده می‌سوزد. دلم به حال خودم می‌سوزد که تا ابد باید قضاوت شوم. قصاوتی بی‌رحمانه که قاضی‌اش خودم، هیات منصفه‌اش خودم و مامور اجرای احکامش خودمم. از خود گریزی نیست و این وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:20

آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيست

چند روز است باز به «امتناع نوشتن» رسیده‌ام. حجم زیادی از اطلاعات زیر دستم هست ولی دستم به کیبورد نمی‌رود که بنویسم‌شان. این‌همه اینجا نوشتم و یک‌بند هم نوشتم ولی همین دست‌ها وقتی توی وورد روی کیبورد می‌رود مات‌ش می‌برد و...



که کاش بشود. خسته شدم از بالا و پایین رفتن در زیر و بم زندگی این بنده‌ی خدا که دارم می‌نویسمش. چه زندگی غریبی هم داشت. خدایش رحمت کناد.

جزئیات بیشتر درباره آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيست

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:20

امروز قرار بود با رادیو فرهنگ دربارهی کتاب «افق بیکران» صحبت کنم. در این کتاب که یادنگاری از زندگی مرحوم حشمت سنجری رهبر فقید ارکستر سمفونیک تهران است، من هم سهمی کوچک داشتهام و بخش «سرگذشت» او را زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 11:26

من آدم تصمیمهای نگرفتهام، آدمِ کارهای نکرده، آدمِ آمدنهای بیانجام و رفتنهای بیفرجام. هیچوقت نتوانستهام بهنگام باشم. بهنگامی هنری است که من نداشتهام هیچوقت. هیچوقت که بیانصافی است اما اغلب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 11:26

همین لحظه، همینطور بیدلیل یاد این ترانه افتادم. یادم هست، یادت نیست. شاید وجه تسمیهاش بحث و جدل چند دقیقه پیش باشد. از این بحث و جدلها کم نداشتهام در زندگی ولی این یکی بدجور به دلم نشست. یکجور صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 11:26

در یک سردرگمی غریبم این روزها؛ میان تهران و شمال، میان مجله و کتاب، میان مترجم و موزیسین، میان نقاش و نویسنده. این روزها روزهای غریبی است و من در آستانۀ دهها تحول ریز و درشتم در این زندگی که آنقدر ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 16:32

باز دوباره رسیدیم به هفتۀ آخر. یعنی استرسی که ما توی هفتۀ آخرِ قبل از صفحهآرایی داریم، وقتی قوای شوروی پشت دروازههای برلین بودن، هیتلر نداشت. خلاصه دعا کنید دیگه.

وقت ندارم بنویسم، باید برم نوار پیاده کنم.

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 16:32

*کارهای زیادی دارم. از این گزارش به آن گفتوگو از این کتاب به این کتاب به این کتاب. امان از این کتاب که تمامشدنی نیست. یک سال است که تحقیق و پژوهش را آغاز کردهام و حالا که بعد از چندبار جابجایی ددلاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 16:32

*کتاب بالاخره در چاپخانه است. هنوز باورم نمیشود سرانجام در آستانهی کنسرت ترانههای تیمورتاش هستیم. مدتی که روی این کتاب کار میکردم از پراسترسترین دورههای کاریام بود که بارها همینجا از آن نوشتهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 16:32

لابد خبر انتخاب فیلم «نفس» را به عنوان نمایندۀ ایران در اسکار امسال شنیدهاید. فیلم را دیدهاید؟ من دیدهام و فکر میکنم این یکی از بدترین انتخابها برای معرفی به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی در چند سال اخیر است. شاید بعد از اعطای جایزۀ اسکار به فیلم «فروشنده» در شرایطی که همه از آن مطلعیم، بعضیها تصور کردهاند آکادمی اسکار، جایزۀ بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را برای نمایندۀ ایران - هر کسی باشد - کنار گذاشته است. وگرنه چه دلیلی دارد برای شرکت در چنین رویدادی، فیلمی را معرفی کنند که حتی در داخل ایران هم بعید است بتواند رای اکثریت سینمادوستان پیگیر را بهدست بیاورد، چه رسد به اعضای آکادمی اسکار! خداوند همۀ ما را به راه درست هدایت فرماید. آمینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:38

من از رگبار هذیان در تبِ پاییز میترسم
از این اسطورههای از تهی لبریز میترسم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:22 توسط امید ایرانمهر |

برچسب: نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 9:38

امروز از لحظهای که از خواب بیدار شدم، جز دقایق معدودی که بهعنوان آنتراکت، سری به اینستاگرام زدم و چند خط شعر خواندم که صدای مصاحبهشوندهها از گوشم بیرون برود، تقریبا تماموقت جلوی لپتاپ نشسته بودم، میشنیدم و تایپ میکردم. ماهی چند روز چنین شرایطی داریم. مهلت تهیۀ مطالب برای این شمارۀ مجله هم رو به اتمام است و من ماندهام با کلی مصاحبه که باید پیاده و طی عملیاتی محیرالعقول تبدیل به یک گزارش چندهزار کلمهای شوند. نوشتن گزارشهایی با عنوان «تکنگاری» را از پاییز دوسال پیش شروع کردم و تا اینجا بیژن الهی، حمید عنایت و عباس کیارستمی سوژۀ این گزارشها شدهاند. این نوع از گزارش به خاطر جستوجوها ادامه مطلب

برچسب: معجزه,روزهای, نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 15:31

بالاخره بعد از چندماه جستوجو به روز پایانی نوشتنِ گزارش جدیدم رسیدم. از دو روز پیش کمتر از پنج ساعت خوابیدهام و بنابراین الان هرچه مینویسم دوباره و سهباره پاک میشود و دوباره از سر مینویسم. نمیدانم این شیوهی کار درست است یا نه. لابد نه! اما چه کنم؟ از ددلاین عبور کردهایم و باید هرچه زودتر مطالبم را برای سردبیر بفرستم چون هفتهی آینده ماراتن صفحهآرایی شروع میشود. این روزها که میگذرد پیوسته به هنرمندی فکر میکنم میانِ همهمهی دیگران، که در تمام طول زندگیاش تنها بود. من موقعیت او را نداشته و ندارم جز همین حالا که تنهای تنها پشت میزم نشستهام و با همهمه و شلوغی آدمها در سرم میجنگم تاادامه مطلب

برچسب: یادداشت,آنتراکت, نویسنده: آرتمیس زارعیان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی