برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
چند روز است باز به «امتناع نوشتن» رسیدهام. حجم زیادی از اطلاعات زیر دستم هست ولی دستم به کیبورد نمیرود که بنویسمشان. اینهمه اینجا نوشتم و یکبند هم نوشتم ولی همین دستها وقتی توی وورد روی کیبورد میرود ماتش میبرد و...
که کاش بشود. خسته شدم از بالا و پایین رفتن در زیر و بم زندگی این بندهی خدا که دارم مینویسمش. چه زندگی غریبی هم داشت. خدایش رحمت کناد.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
وقت ندارم بنویسم، باید برم نوار پیاده کنم.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان
من از رگبار هذیان در تبِ پاییز میترسم
از این اسطورههای از تهی لبریز میترسم
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعیان