بخوان مرا تو ای امید رفته از یاد - تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 1:20
بخوان مرا تو ای امیدِ رفته از یادهمین حالا هم نمی‌دانم چرا این‌ها را اینجا می‌نویسم. شاید برای اینکه این روزها بیش از همیشه به گذشته فکر می‌کنم. به موقعیت‌ها و رفقایی که از دست دادم. به کتاب‌هایی که ننوشتم، مصاحبه‌هایی که انجام ندادم و راویان تاریخ شفاه...من آدم بهنگامی نبوده‌ام و نیستم. باز یکی رفت...
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست - تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 1:20
آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيستچند روز است باز به «امتناع نوشتن» رسیده‌ام. حجم زیادی از اطلاعات زیر دستم هست ولی دستم به کیبورد نمی‌رود که بنویسم‌شان. این‌همه اینجا نوشتم و یک‌بند هم نوشتم ولی همین دست‌ها وقتی توی وورد روی کیبورد می‌رود مات‌ش می‌برد و...که کاش بشود. خسته شدم از بالا و پایین رفتن ...
رقص دایره - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 11:26
امروز قرار بود با رادیو فرهنگ دربارهی کتاب «افق بیکران» صحبت کنم. در این کتاب که یادنگاری از زندگی مرحوم حشمت سنجری رهبر فقید ارکستر سمفونیک تهران است، من هم سهمی کوچک داشتهام و بخش «سرگذشت» او را ز
بخوان مرا تو ای امیدِ رفته از یاد - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 11:26
من آدم تصمیمهای نگرفتهام، آدمِ کارهای نکرده، آدمِ آمدنهای بیانجام و رفتنهای بیفرجام. هیچوقت نتوانستهام بهنگام باشم. بهنگامی هنری است که من نداشتهام هیچوقت. هیچوقت که بیانصافی است اما اغلب
آنچنان غرقِ غروبی كه سحر يادت نيست - تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 11:26
همین لحظه، همینطور بیدلیل یاد این ترانه افتادم. یادم هست، یادت نیست. شاید وجه تسمیهاش بحث و جدل چند دقیقه پیش باشد. از این بحث و جدلها کم نداشتهام در زندگی ولی این یکی بدجور به دلم نشست. یکجور ص
یه چیزی مثل یک عشقِ قدیمی که بعد از سالها تکرار میشه - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:32
در یک سردرگمی غریبم این روزها؛ میان تهران و شمال، میان مجله و کتاب، میان مترجم و موزیسین، میان نقاش و نویسنده. این روزها روزهای غریبی است و من در آستانۀ دهها تحول ریز و درشتم در این زندگی که آنقدر ای
شمارش معکوس - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:32
باز دوباره رسیدیم به هفتۀ آخر. یعنی استرسی که ما توی هفتۀ آخرِ قبل از صفحهآرایی داریم، وقتی قوای شوروی پشت دروازههای برلین بودن، هیتلر نداشت. خلاصه دعا کنید دیگه. وقت ندارم بنویسم، باید برم نوار پیاده کنم.
گلِ خزان ندیده بهارِ نو رسیده - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:32
*کارهای زیادی دارم. از این گزارش به آن گفتوگو از این کتاب به این کتاب به این کتاب. امان از این کتاب که تمامشدنی نیست. یک سال است که تحقیق و پژوهش را آغاز کردهام و حالا که بعد از چندبار جابجایی ددلا
او نیامد - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:32
*کتاب بالاخره در چاپخانه است. هنوز باورم نمیشود سرانجام در آستانهی کنسرت ترانههای تیمورتاش هستیم. مدتی که روی این کتاب کار میکردم از پراسترسترین دورههای کاریام بود که بارها همینجا از آن نوشته
نفسِ اسکار گرفت - تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 9:38
لابد خبر انتخاب فیلم «نفس» را به عنوان نمایندۀ ایران در اسکار امسال شنیدهاید. فیلم را دیدهاید؟ من دیدهام و فکر میکنم این یکی از بدترین انتخابها برای معرفی به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی در چند سال اخیر است. شاید بعد از اعطای جایزۀ اسکار به فیلم «فروشنده» در شرایطی که همه از آن مطلعیم، بعضیها تصور ک...
میترسم - تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 9:38
من از رگبار هذیان در تبِ پاییز میترسماز این اسطورههای از تهی لبریز میترسم + نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:22 توسط امید ایرانمهر |
معجزه در روزهای آخر - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:31
امروز از لحظهای که از خواب بیدار شدم، جز دقایق معدودی که بهعنوان آنتراکت، سری به اینستاگرام زدم و چند خط شعر خواندم که صدای مصاحبهشوندهها از گوشم بیرون برود، تقریبا تماموقت جلوی لپتاپ نشسته بودم، میشنیدم و تایپ میکردم. ماهی چند روز چنین شرایطی داریم. مهلت تهیۀ مطالب برای این شمارۀ مجله هم رو به اتما...
یادداشت در آنتراکت - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:31
بالاخره بعد از چندماه جستوجو به روز پایانی نوشتنِ گزارش جدیدم رسیدم. از دو روز پیش کمتر از پنج ساعت خوابیدهام و بنابراین الان هرچه مینویسم دوباره و سهباره پاک میشود و دوباره از سر مینویسم. نمیدانم این شیوهی کار درست است یا نه. لابد نه! اما چه کنم؟ از ددلاین عبور کردهایم و باید هرچه زودتر مطالبم را ب...